تبليغاتX
بی صداترین باران
بی صداترین باران
ای کاش صدای شر شر باران هایی را که از چشمانم می بارید می شنیدی
                  

 

ميروم اُفتان و خيزان...

لنگ لنگان...

تا سرايي دور...

 

می‌روم آنجا كه شايد با دلي غمگين، فروزان رفت...

آري، آنجايي كه او، با بغض و اندوهي فراوان رفت...

 

می‌روم آنجا... كه بوده وعده‌گاهت با همان دُردانه دلدارم...

می‌روم آنجا... كه پايان يابد اين، پايان ِ شوم  ِ بی‌سرانجامم...

 

2 نوشته شده توسط حامد  در ساعت 4:42 بعد از ظهر  | 

باباای ول ............. ما رو قابل نمی دونین که نظر بدین...........خوشحال می شم نظری از شما بازدیدکنندگان داشته باشم.
2 نوشته شده توسط حامد  در ساعت 6:32 بعد از ظهر