تبليغاتX
بی صداترین باران
بی صداترین باران
ای کاش صدای شر شر باران هایی را که از چشمانم می بارید می شنیدی
×××× 10 راز ابراز علاقه×××

1- به جاي انکه از روي در مانگي رمانتيک باشيد با چشمان باز و اميدوارانه رمانتيک باشيد.

۲- به خاطر داشته باشيد خوشحالي و خوشبختي چيزي نيست که مالکش باشيد.خوشبختي يک مهارت است .

خوشبختي را نمي توانيد به چنگ آوريد. خوشبختي را هنگامي تجربه خواهيد کرد که بياموزيد در هر لحظه چگونه

زندگي کنيد.

۳- چنانچه خواهان آن هستيد که عاشق باشيد. مي بايست نخست عشق را در درون خود جسته و يافته باشيد.

فقط در اين هنگام است که عشق را در ديگري نيز خواهيد يافت

۴-  به ازدواج خود مانند راهي محتول کننده و سفري که در بردارنده رشد و تغيير شخصي است بنگريد . گام

برداشتن در اين مسير براي شما و همسرتان نيرو استحکام , پايمردي و بردباري به همراه خواهد آورد تا بتوانيد

سفر عشق را دو شادو ش يکديگر بپيماييد.

۵- به همسرتان توجه و علاقه نشان دهيد و هرگز از ياد مبريد که چرا عاشق او شديد.

۶- به همسرتان کمک کنيد شما را بيشتر و بهتر دوست داشته باشد. با در ميان گذاشتن خواسته هاي پنهان و

نيز دروني ترين و عميقترين نيازهايتان با او کمکش کنيد تا شما را خوشحال کند

۷- به بيان اين نکته که عاشق همسرتانيد اکتفا نکنيد. به او بگوييد چرا دوستش داريد و به او عشق مي ورزيد.

۸- اعجاز و وفوري را که همسرتان با عشق خود به زندگيتان آورده شکر گزار باشيد.همانا او کليد ورود شما به

بهشت روي زمين است

 ۹- به خاطر داشته باشيد ازدواج به شما کمک مي کند تا هر آنچه را در شما دوست داشتني نيست بهبود

بخشيد.

۱۰- پايبندي خود را ازدواجتان هر روز تمديد وتجديد کنيد . آن را قوي تر و عميقتر از روز قبل سازيد. اين امر رابطه

شما را از يک دوستي و يا موانست به يگانگي و الحاقي حقيقي و کم نظير بدل مي سازد که يک يک اعمال و

حرکات شما را از معنا و مفهوم آکنده مي سازد

 

 

                                             ***********************

جز عشق نيست

مثل آهو مي کشد گردن ولي رم مي کند
با رمـــــيدنهاي خــــود از عمر من کم کند

مي نهد بر شتانه هاي خسته ام بار نگاه
بار سنگيني که پشت کوه را خم مي کند

گرچه مي ريزد شراب از چشم هاي مست او
کاسه صــــــبر مـــــرا لـــــبريز از غم مي کند

با رقيبان مي نشــــيند بـــاده نوشي مي کند
چون مرا مي بيند از غم چهره در هم مي کند

بس که دور از چشم هايش سوگواري کرده ام
هر که مي بيند مـــرا يــــــاد از محرم مي کند

در عبور از لحظه هاي زندگي جز عشق نيست
آن که اســــــباب غـــــم ما را فراهم مي کند

 دروصف وصال تو شب روز گريستم
اما قدمي از قديمي باز نايستم


در اندرون دلم هر چه كه گشتم
جز يادتوونعمت آن رحمت توهيچ نيافتم


با آنكه شب روز به دنبال توگشتم
اماخسته ورنجورزدستيابي توهيچ نگشتم


يارب اخواهم كه بنده سالك توگردم
راهي نماند اينكه ازدرگهت ناميدبرنگردم

 

                                      *****************************

 

 چگونه دوستت دارم ؟
بگذار بشمرم
تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم
با احساسات نامريي
به اندازه ي پايان هستي
من تو را مثل هر روز دوست دارم
مثل نياز انسان به افتاب و شمع
تو را ازادانه دو.ست دارم
مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق
تو را خالصانه دوست دارم
مثل احساس بعد از دعا
تو را با اندوه قديمي
و ايمان کودکي ام دوست دارم
با عشقي که سال ها گم کرده ام
با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام
با اشک ها لبخند ها و تمام هستي ام
و اگر خدا بخواهد
بعد از مرگم
تو را بيش از اين ها دوست خواهم داشت .

 

                                            ***********************

 اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن

 


 تمام هستي ام بود وندانست               كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد
واو هرگز شكستم را نفهميد                   اگر چه تا ته دنيا صدا كرد

 

 

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت : مراقب چشماي من باش

 

 

 اي گل تازه که بوئي روفا نيست تورا
خبر از سرزنش خار جفا نيست تورا
رحم بر بلبل بي برگ و نوا نيست تورا
التفاتي به اسيران بلا نيست تورا
ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تورا
با اسير غم خود رحم چرا نيست تورا
جان من جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است
برسر راه تو چون خاک فتادن غلط است
روي پرگرد به راه تو نهادن غلط است
چشم اميد بروي تو گشادن غلط است
کيست استاد تو اينها زکه آموخته اي
اين همه جور که من از پي هم مي بينم
زود خود را به سر کوي عدم مي بينم
ديگران راحت و من اينهمه غم مي بينم
لطف بسيار طمع دارم و کم مي بينم
هستم آزرده و بسيار ستم مي بينم
ديگري جز تو مرا اينهمه آزار نکرد
آنچه کردي تو بمن هيچ ستمکار نکرد
هيچ سنگين دل بيدادگر اينکار کرد
اين ستمها دگري با منه بيمار نکرد
گز زآزردن من هست غرض مردنه من
ديگران راحت و من اينهمه غم مي بينم
لطف بسيار طمع دارم و کم مي بينم
هستم آزرده و بسيار ستم مي بينم
ديگري جز تو مرا اينهمه آزار نکرد
آنچه کردي تو بمن هيچ ستمکار نکرد
هيچ سنگين دل بيدادگر اينکار کرد
اين ستمها دگري با منه بيمار نکرد
گز زآزردن من هست غرض مردنه
مردم آزار مکش از پي آزردنه من
سبزه دامن نسرين تو را بنده شوم
ابتداي خط مشکين تو را بنده شوم
چين بر ابرو زدنو کين تو را بنده شوم
گره بر ابروي پرچين تورا بنده شوم
خوش کن اي قاطر وحشي به نگاهي سهل است
سوي تو گوشه چشمي بما گاهي سهل است

مطالب این پست از دختری مهربان بنام طناز است
  

2 نوشته شده توسط حامد  در ساعت 11:59 قبل از ظهر  |