تبليغاتX
بی صداترین باران
بی صداترین باران
ای کاش صدای شر شر باران هایی را که از چشمانم می بارید می شنیدی
×××××××××××××دلتنگیهام××××××××××××××

یادش به خیر روزایی که گل یاست بودم

یادش به خیر قدیما هوش و حواست بودم

حالا ازم رنجیدی رفتی از من بریدی

دیگه تو قهری با من جوابمو نمیدی

بگو مگه دوستم نداشتی چرا رفتی تنهام گذاشتی

دیگه بسه برگرد کنارم عزیزم آشتی آشتی

تا یه قدم بزاری میام به پیشواز تو

میشم مثل گذشته دلبر تناز تو

حیفه من و تو از هم برنجیم و جدا شیم

مثل یه عکس کهنه رنگ گذشته ها شیم

بگو مگه دوستم نداشتی چرا رفتی تنهام گذاشتی

دیگه بسه برگرد کنارم عزیزم اشتی اشتی

دو روزه دنیا عزیزم ارزش نداره

فاصله بین من و تو سردی میاره

خونه رو گل خونه میکنم برات

تا که باز عشقو ببینم تو چشات

از راه بیا امشب بیا به دیدارم

به انتظار تو همیشه بیدارم هنوز تویی دارو ندارم

بگو مگه دوستم نداشتی چرا رفتی تنهام گذاشتی

دیگه بسه برگرد کنارم عزیزم اشتی اشتی

 

رفتنت آغـــــــــاز غـــــــم های مـــــن است

                                                 مـــردن ایـــــن قلــــــب تنهــــــای من است    

 رفتنت ای بهـــــترین معـــــــنای عشــــــــق   

                                                 فصــــل اندوه و خــــــزان و مــــــــاتم است 

آمــــــدی قلـــــــبم ســــراســــر شــــــور شد  

                                                 رفـــتن تو بد تریــــــــــن روز مـــــــــن است

آمـــــــــدی دل بهــــــــــتر از دیــــــــروز شد          

                                                  رفتنت ابـــــــری تریــــــن روز مـــــن است

آمـــــدی خــــــواندم ســــــرود عشــــــق را        

                                                  رفتنت غمگـــــــین ترین ســــــوز من است! 

 

                      

 

تو دیگه از رو بوم من ، تو رو خدا پر نزنی

هر کی به من یه زخمی زد ، تو دیگه خنجر نزنی

هرکی رسید دروغی گفت ، دوست دارم ، ولی نداشت

هر کی اومد جای دوا ، نمک رو زخم من گذاشت

بیا یه فرقی داشته باش با هرکی اومد و نموند

با اونکه رو تنم یه زخم ، به جای یادگار نشوند

بیا یه فرقی داشته باش ، با همه آدمای بد

با اونکه دشمنم بود و سایمو با تبر می زد

برگ دو رنگی رو واسه من یکی دیگه رو نکن

تازه می خوام جون بگیرم ، باز دوباره شروع نکن

چیزی رو از دست نمی دم یا منجی روح منی

یا آخرین تیر خلاص به قلب مجروح منی

 

 

از غصه میمیرم مرا مگذار و مگذر

 

من بی تو در ظلمت سرای زندگانی

 

از خویشتن سیرم مرا مگذار و مگذر

 

سوگند به چشمت که از تو تا دم مرگ

 

دل بر نمیگیرم مرا مگذار و مگذر

 

با پای از ره مانده در این دشت تبدار

 

ای وای میمیرم مرا مگذار و مگذر

 

دامن مکش یکباره از من زانکه بی تو

 

مرگ است تدبیرم مرا مگذار و مگذر

 

بالله غیر از جرم عاشق بودن ایدوست

 

بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر

 

با شهپر اندیشه دنیا گردم اما

 

در بند تقدیرم مرا مگذار و مگذر

 

آشفته تر ازآشفتگان روزگارم

 

از غم بزنجیرم مرا مگذار و مگذر

 

2 نوشته شده توسط حامد  در ساعت 7:47 قبل از ظهر  | 

منم اون زندونی رفتن تو
پُر شدم ، پُر از هوای تن تو
خسته ام ، خسته از این فاصله ها
رفته عشق از اون نگاه مست تو ؛
 
منم اون گمشده تو شهر دروغ
مثل پرواز کبوتر تو غروب
نمی دونم که کجاس خونه ی من
پیش تو یا زیر خاک ،  توی یه گور ؛
 
منم اون نفرینی وقت سحر ،
ساقه ی نازک گل زیر تبر ،
همه خار تنمُ زل می زنن ،
پس چی ِ این گل توی قلب من ؟ ؛
 
منم اون نگاه آخر تو چشات
خداحافظی آخر رو لبات ،
نفسام دیگه به آخر رسیدن
گم می شم ، گم توی عمق خاطرات ؛
 
تو نبودی عاشقم ولی چرا
این دلم شدش اسیر و مبتلا ؟
زنده بودم بعد عمری آزگار
فقط و فقط برای اون چشات ؛
 
تو بری قصّه برام تموم می شه
زندگی یه باره زیر و رو می شه ،
خطّای آخر قصّه ی منو
ننویس که این نفس تموم می شه !
 
فکر این که تو بری مصیبتِ
این که تو هستی برام غنیمتِ
تو برام خاطره نیستی که بری
بگم هر چی هست و نیست یه عادتِ ...
 
 
 
                      
 

بي وفا ، انصافت كجاس ؟

تازگيا سفر مي ري
جاهاي پر خطر مي ري
 بي سر صدا بدون من
 تا ساحل خزر مي ري
 بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا امون مي دي
گل شدي ، دس تكون مي دي
يه جوري به غريبه ها
اداهاتو نشون مي دي
 تازگيا ، دوري چقدر
ساكت و مغروري چقدر
چه كم باهام حرف مي زني
راس راسي مجبوري چقدر
تازگيا طلا شدي
كم شدي ، كيميا شدي
ديگه صدام نمي كني
عين غريبه ها شدي
تازگيا باهام بدي
گفتي ميام ، نيومدي
نگفته بودي انقدر
بازي با قلب و بلدي
تازگيا سرده نگات
ديگه نمي لرزه صدات
برقي كه دنبالش بودم
رفته ديگه از تو چشات

تازگيا را نمي ياي
سر قرارا نمي ياي
زمستونا نيومدي
حالا بهارا نمي ياي
تازگيا كم شدي ، كم
يه عالمه دوري ازم
نمي شه پيدات بكنم
حتي واسه دوست دارم
تازگيا خيال كنم
بايد ازت سوال كنم
خيال داشتن تو رو
تو روياهام محال كنم
تازگيا ، كم مي يارم
به جاي بارون ، مي بارم
يه جوري فرصت بده كه
بگم چه قدر دوست دارم
تازگيا چه ناز شدي
عجيبي ، عين راز شدي
شعر و ترانتم خوبه
كلي ترانه ساز شدي
تازگيا چه بي حواس
عاشق داري از چپ و راس
تازگيا خيلي زياد
همش تو رو يادم مي ياد
مي ترسم از فكراي تو
بلاهايي سرم بياد
تازگيا عجيب شدي
تنها كه نه ، غريب شدي
به ما كه مي رسي يه كم
نجيب بودي ، نجيب شدي
تازگيا حرف شماس
همش مي گي دست خداس
اما بذار بهت بگم
حسابت از همه جداس
نامه رسيد به آخرا
بايد سپردت به خدا
فقط يه قولي بده كه
دلت نمونه پيش ما

امضاي نامه اولي
سرخه و خيلي مخملي
با عطر كلي گل سرخ
با چشم يه كم عسلي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
نمون كه ثابت بكني
حسابت از همه جداس

 
 
                       
 
سفر مکن
هر چه کنی بکن ولی
از برمن سفرمکن
یا که چومی روی مرا
وقت سفرخبرمکن  
گر چه به باغم ستاده ام
نیست توان دیدنم
شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن 
 روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد
وقت وداع کردنت
بررخ من نظر مکن
دیده به درنهاده ام
تا شنوم صدای تو
حلقه به دربزن مرا
عاشق دربه درمکن
من که زپا نشسته ام
مرغک پرشکسته ام  
زود بیا که خسته ام
زین همه خسته تر مکن
گرچه به دورزندگی
تن به قضا نهاده ام
آتشم این قدرمزن
رنجه ام این قدرمکن
یوسف عمرمن بیا
تنگدلم برای تو
رنج فراق می کشد
خون به دل پدر مکن
هر چه که ناله می کنم
گوش به من نمیکنی
یا که مرا زدل ببر  
یا ز برم سفرمکن  
 
2 نوشته شده توسط حامد  در ساعت 9:34 قبل از ظهر  | 

سلام

امروز اومدم برای اولین بار تو وبلاگ بگم از دردایی که تو سینم هست. خسته شدم اززندگی میخوام برم دیگه تحمل این زندگی برام تقریباْ غیر ممکن شده همه ی دلخوشیهامو از دست دادم.دارم نفسمم از دست میدم.چند بار دست به خودکشی زدم ولی هر بار بدشانسی.تورو خدا برام دعا کنین زودتر برم.نه اصلاْ باید زود برم میروم جایز نیست من رفتم.

چرا کسی رو که دوسش داری تورو دوست ندارهمیترسیدم عشقمو از دست بدم انگار کم کم اون روز وحشتناک داره میرسه عشقی که فقط کمتر از ۳ماه باهام موند عشقی که تو دوست داشتنم تردید داشت عشقی که مهربون بود باهام ولی چشاش میگفت دوسم نداره عشقی که عاشقاش فراوون بودن ولی من از همشون عاشقتر بودم براش میمردم و میمیرم عشقی که هیچوقت نمیتونم فراموش کنم انشالله که به همین زودی هابمیرم ولی اگه خدا خواست که زجرم بده  و نمیرم قسم می خورم که از این دنیا هیچی نخوام شاید یه روز دوسم داشته باشه ( ما که از اون شانسا نداریم ). حرف آخر اینکه به خدا قسم از ته دل عاشقش بودم و هستم و خواهم موند.

رویا با هام بمونالتماست میکنم( آخه کلاغ قارقاری تورو چه به عشق درباری)

رویا بمون تا بمونم

2 نوشته شده توسط حامد  در ساعت 10:57 قبل از ظهر  |