صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
| ×××××××××××××دلتنگیهام×××××××××××××× | ||
|
یادش به خیر روزایی که گل یاست بودم یادش به خیر قدیما هوش و حواست بودم حالا ازم رنجیدی رفتی از من بریدی دیگه تو قهری با من جوابمو نمیدی بگو مگه دوستم نداشتی چرا رفتی تنهام گذاشتی دیگه بسه برگرد کنارم عزیزم آشتی آشتی تا یه قدم بزاری میام به پیشواز تو میشم مثل گذشته دلبر تناز تو حیفه من و تو از هم برنجیم و جدا شیم مثل یه عکس کهنه رنگ گذشته ها شیم بگو مگه دوستم نداشتی چرا رفتی تنهام گذاشتی دیگه بسه برگرد کنارم عزیزم اشتی اشتی دو روزه دنیا عزیزم ارزش نداره فاصله بین من و تو سردی میاره خونه رو گل خونه میکنم برات تا که باز عشقو ببینم تو چشات از راه بیا امشب بیا به دیدارم به انتظار تو همیشه بیدارم هنوز تویی دارو ندارم بگو مگه دوستم نداشتی چرا رفتی تنهام گذاشتی دیگه بسه برگرد کنارم عزیزم اشتی اشتی
رفتنت آغـــــــــاز غـــــــم های مـــــن است مـــردن ایـــــن قلــــــب تنهــــــای من است رفتنت ای بهـــــترین معـــــــنای عشــــــــق فصــــل اندوه و خــــــزان و مــــــــاتم است آمــــــدی قلـــــــبم ســــراســــر شــــــور شد رفـــتن تو بد تریــــــــــن روز مـــــــــن است آمـــــــــدی دل بهــــــــــتر از دیــــــــروز شد رفتنت ابـــــــری تریــــــن روز مـــــن است آمـــــدی خــــــواندم ســــــرود عشــــــق را رفتنت غمگـــــــین ترین ســــــوز من است!
تو دیگه از رو بوم من ، تو رو خدا پر نزنی هر کی به من یه زخمی زد ، تو دیگه خنجر نزنی هرکی رسید دروغی گفت ، دوست دارم ، ولی نداشت هر کی اومد جای دوا ، نمک رو زخم من گذاشت بیا یه فرقی داشته باش با هرکی اومد و نموند با اونکه رو تنم یه زخم ، به جای یادگار نشوند بیا یه فرقی داشته باش ، با همه آدمای بد با اونکه دشمنم بود و سایمو با تبر می زد برگ دو رنگی رو واسه من یکی دیگه رو نکن تازه می خوام جون بگیرم ، باز دوباره شروع نکن چیزی رو از دست نمی دم یا منجی روح منی یا آخرین تیر خلاص به قلب مجروح منی
از غصه میمیرم مرا مگذار و مگذر من بی تو در ظلمت سرای زندگانی از خویشتن سیرم مرا مگذار و مگذر سوگند به چشمت که از تو تا دم مرگ دل بر نمیگیرم مرا مگذار و مگذر با پای از ره مانده در این دشت تبدار ای وای میمیرم مرا مگذار و مگذر دامن مکش یکباره از من زانکه بی تو مرگ است تدبیرم مرا مگذار و مگذر بالله غیر از جرم عاشق بودن ایدوست بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر با شهپر اندیشه دنیا گردم اما در بند تقدیرم مرا مگذار و مگذر آشفته تر ازآشفتگان روزگارم از غم بزنجیرم مرا مگذار و مگذر
|
||
|
2
نوشته شده توسط حامد در ساعت 7:47 قبل از ظهر
|
|
||
|
منم اون زندونی رفتن تو
پُر شدم ، پُر از هوای تن تو
خسته ام ، خسته از این فاصله ها
رفته عشق از اون نگاه مست تو ؛
منم اون گمشده تو شهر دروغ
مثل پرواز کبوتر تو غروب
نمی دونم که کجاس خونه ی من
پیش تو یا زیر خاک ، توی یه گور ؛
منم اون نفرینی وقت سحر ،
ساقه ی نازک گل زیر تبر ،
همه خار تنمُ زل می زنن ،
پس چی ِ این گل توی قلب من ؟ ؛
منم اون نگاه آخر تو چشات
خداحافظی آخر رو لبات ،
نفسام دیگه به آخر رسیدن
گم می شم ، گم توی عمق خاطرات ؛
تو نبودی عاشقم ولی چرا
این دلم شدش اسیر و مبتلا ؟
زنده بودم بعد عمری آزگار
فقط و فقط برای اون چشات ؛
تو بری قصّه برام تموم می شه
زندگی یه باره زیر و رو می شه ،
خطّای آخر قصّه ی منو
ننویس که این نفس تموم می شه !
فکر این که تو بری مصیبتِ
این که تو هستی برام غنیمتِ
تو برام خاطره نیستی که بری
بگم هر چی هست و نیست یه عادتِ ...
بي وفا ، انصافت كجاس ؟تازگيا سفر مي ري
|
||
|
2
نوشته شده توسط حامد در ساعت 9:34 قبل از ظهر
|
|
||
|
سلام
امروز اومدم برای اولین بار تو وبلاگ بگم از دردایی که تو سینم هست. خسته شدم اززندگی میخوام برم دیگه تحمل این زندگی برام تقریباْ غیر ممکن شده همه ی دلخوشیهامو از دست دادم.دارم نفسمم از دست میدم.چند بار دست به خودکشی زدم ولی هر بار بدشانسی.تورو خدا برام دعا کنین زودتر برم.نه اصلاْ باید زود برم میروم جایز نیست من رفتم. چرا کسی رو که دوسش داری تورو دوست نداره
|
||
|
2
نوشته شده توسط حامد در ساعت 10:57 قبل از ظهر
|
|
||