صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
" مي روم شايد كه زندگي را دريابم"
در سراشيبي كه نامش زندگي است ، با همه بيگانگي ها مي روم در سكوت سرد غمگين زمان بي هدف ، بي يار و تنها مي روم مي روم شايد كه در دشتي كه نامش زندگي است ، بازيابم آنچه را كه گم كرده ام چرا كه زندگي همچون سيب سرخي است كه روزگار آن را دو نيم كرده است ، كه نيمه اول در انتظار نيمه دوم و نيمه دوم به دنبال نيمه اول است نيمه هايي كه از پي عشق سر به بيابان مي گذارند، بياباني كه در دشتهاي مهر و محبت ، گم شده اي بيش نيست و انسان بايد زندگي را باور داشته باشد تا گذر ثانيه ها را با تمام وجود حس كند ثانيه هايي كه به تندي باد مي آيند و مي روند و در سهايي از عشق و محبت به انسان مي دهند، درسهايي كه گذشت در برابر نفرت ها و نابرابري ها را در گوشها زمزمه مي كنند.... |
||
|
2
نوشته شده توسط حامد در ساعت 10:22 بعد از ظهر
|
|
||