صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
چه آسونه شكستن، رفتن و بردن
زيادت تلخي عشقي پراز تزوير پر از ترديد صدايم كن كنون بي تو نفسهايم شمارش را ز ياد برده هر از گاهي به ياد تو رود گاهي فراموشش شود بايد كه باز آيد وقار ناصحه هردم كشد شعله بر اندامم خداحافظ اگر گفتم، شكستم، سوختم، ساختم فقط بر رنج بيرحمي ترا ديدم، پرستيدم من از خالي پر، از دريا تهي توانائي به پنداريست كز روح من آويزد خود كوهم، كه ويرانم به چشم خاك من بنشين و فكر كن به شبي تنها كه با تو همدمي كردم خروشيدم، تراويدم ولي هرگز نخنديدم نميداني اگر پروانه هم باشي نِيَم شمعي كه بر جانت نثار عشق ميريزد نميبازم من هرزه تمام آرزوهايم من اكنون از تو تنهايم تو آتش را كشيدي بر لب سنگين پر دردم. لبم از آرزو خشكيد برام دعا كنين که تنهام نذاره |
||
|
2
نوشته شده توسط حامد در ساعت 9:54 بعد از ظهر
|
|
||