صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
خدايا! چه حاجتي مونده كه برام برآورده نكرده باشي ، هرچي فكر مي كنم همه چي دارم و به جز شكر تمام بخشيده هات چي دارم كه بگم .
خانه آرزوهایم کلبه ای است کوچک دردشت شقایقها است ،
که تو را کم دارد، راستی کی می آیی ...؟
در کوچه پس کوچه های انتظار فراق را هجی می کنم.
فانوس به دست هر سحرگاه در انتظار نا مه ات هستم.
عهدمان فراموشت نشود.
گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد ......
گفتمش همدم شبهایم کو ؟ تاری از زلف سیاهش راداد ......
وقت رفتن همه را میبوسید ، به من ازدور نگاهش را داد ......
یادگاری به همه داد و به من ، انتظار سرراهش را داد .
|
||
|
2
نوشته شده توسط حامد در ساعت 3:13 بعد از ظهر
|
|
||